خواجه نصير الدين الطوسي
247
اخلاق ناصرى ( فارسى )
غرض ايشان در جمع آنچه بر قدر حاجت زايد باشد جزو ثروت و يسار نبود و انفاق اموال الا در ضرورياتى كه متضمن قوام ابدان بود جايز نشمرند و اكتساب آن از وجوه مكاسب كنند ؛ يا از وجهى كه در آن مدينه معهود بود و رئيس ايشان شخصى بود كه تدبير او در نيل اموال و حفظ آن تمامتر باشد و بر ارشاد ايشان قادرتر ؛ و وجوه مكاسب اين جماعت يا ارادى تواند بود چون تجارت و اجارت ؛ يا غير ارادى چون شبانى و فلاحت و صيد و لصوصيت و اما مدينه خست اجتماع جماعتى بود كه بر تمتع از لذات محسوسات مانند مأكولات و مشروبات و منكوحات و اصناف هزل بازى تعاون كنند ؛ و غرض ايشان از آن طلب لذت بود نه قوام بدن . و اين مدينه را در مدن جاهليت سعيد و مغبوط شمرند ؛ چه غرض اهل مدينه بعد از تحصيل ضرورى و بعد از تحصيل يسار صورت بندد . و سعيدترين و مغبوطترين ميان ايشان كسى بود كه براسباب لهو و لعب قدرت او زياده بود و نيل اسباب لذت را مستجمعتر باشد و رئيس ايشان آنكس بود كه با اين خصال ، ايشانرا در تحصيل آن مطالب معاونت بهتر تواند كرد . و اما مدينه كرامت اجتماع جماعتى بود كه تعاون كنند بر وصول بكرامات قولى و فعلى ؛ و آنكرامات يا از ديگر اهل مدن يابند يا از همديگر و بر تساوى يابند يا بر تفاضل ؛ و كرامت بر تساوى چنان بود كه يكديگر را بر سبيل قرض اكرام كنند ؛ مثلا يكى در وقتى ديگرى را نوعى از كرامات بذل كند ، تا آن ديگر او را در وقتى ديگر مثل آن از همان نوع يا نوع ديگر بذل نمايد ؛ و تفاضل چنان بود كه يكى ديگرى را كرامتى بذل كند تا آن ديگرى او را اضعاف آن باز دهد ؛ و اين بر حسب استحقاقى بود كه با يكديگر مواضعه كرده باشند و اهليت اين كرامات نزديك اينطايفه به چهار